bookmark

معنای هوشاز

هوشازده

- [بضم هاء و فتح زاى معجمه و دال مهمله باشين معجمه] يعنى اسبان و شتران بغايت تشنه [5] و - بفتح ها و سكون راى مهمله - [6] نيز بنظر رسيده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1545)
sourceLink

بغايت تشنه بود .
(
فرهنگ قواس
, ص74)
sourceLink

هوشاز [ hucāz ]

- [بشين معجمه. بوزن دوشاب] بمعنى تشنگى بهايم كه بغايت رسيده باشد. كذا فى - الفرهنگ.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1523)
sourceLink

(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3981)
sourceLink

به ضم اول و ثانى مجهول و ثالث به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده تشنگى اسب و شتر و مانند آن را گويند كه به غايت رسيده باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص966)
sourceLink

بواو مجهول و زاى معجمه،تشنگى بهايم كه بغايت رسيده باشد، هوشازيدن تشنه شدن،هوشازده حيوانات تشنه.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1509)
sourceLink

بضم اول و ثانى مجهول و ثالث بالف كشيده تشنكى بهايم كه بغايت رسيده باشد و هوشازه حيوانات تشنه و هوشازيدن تشنه شدن و هوساز را نيز هوشازه كفته‌اند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص757)
sourceLink

هوشازه [ hucāze ]

به فتح زاى نقطه‌دار به معنى هوشاز است كه تشنگى اسبان و شتران باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص966)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]در هر دو واو مجهول- تشنگى سخت و شديد ستور.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3981)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.